طو نسیم و شکوفه و میوهئی، ای همهیِ فصولِ من! برمن چنان چون سالی بگذر تا جاودانهگی را آغاز کنم.
برچسب:
نویسنده: غزل محمودی
داشتن طو قشنگترین حسیِ که تونستم تجربه کنم،بودنت پیش من اینجوریه کهتو وجودم کلی گل جوونه زده.وقتی باطوام انگار که دیگهتاریکی شب ناراحتم نمیکنه،عصبی نیستم،ناامید نیستم،از هیچی نمیترسم،غروب جمعه دلگیر نیست،کسی نمیتونه زمینم بزنه،بی حوصله نیستم،آسمون آبیتره،نور خورشید قشنگتره،بوی نم بارون لذت بخشه،با طو همه چی قشنگترین ورژن خودشو داره.
برچسب:
نویسنده: غزل محمودی
برچسب:
نویسنده: غزل محمودی


تمامیِ سلولهای بدنم،
با آرایشی،
به زیباییِ گلبرگهای سرخِ گل رز،
در کنار یکدیگر ایستادهاند؛
که قلب بنوازد❤️
و آن ها بخوانند،
سرود "دوست داشتنت" را
برچسب:
نویسنده: غزل محمودی
برای من همیشه ادبیات سخت تر از ریاضی بود! منطقی بود که دو ضرب در دو بشود چهار اما نمیتوانستم بپذیرم ضمیری جز طو هم وجود داشته باشد...***
برچسب:
نویسنده: غزل محمودی